خانه / مقاله و مطالب / رپ فارسی: فلسه یا عرفان، سیاسی یا اجتماعی؟ (قسمت دوم: هدف هنرمند)

رپ فارسی: فلسه یا عرفان، سیاسی یا اجتماعی؟ (قسمت دوم: هدف هنرمند)

با توجه به مقاله ی قبلی و نکات ذکر شده در آن، اکنون می‌خواهیم به بررسی انتخاب موضوع و محتوا از سوی برخی هنرمندان سبک موسیقی رپ و تحلیل کوتاهی بر آن بپردازیم.

در ابتدا باید به این موضوع توجه نمود که نحوه‌ی انتخاب سبک یا موضوع از سوی هر یک از هنرمندان دلیل برتری بر دیگری نخواهد بود. این که هنرمندی سبک اجتماعی یا سیاسی را انتخاب کرده دلیل برتری او بر یک هنرمند با سبک عرفانی یا فلسفی نمی‌باشد و این تفاوت در انتخاب موضوعات و سبک‌های مختلف از طرف هنرمندان موجبات پیشرفت و تفاوت در دیدگاه و ایجاد تغییرات اساسی و بنیادین چه در شخص و چه در سطح کلان (جامعه و یا دنیا) را به همراه خواهد داشت.

هر یک از این هنرمندان هدفی را مد نظر خود قرار داده‌اند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند و تلاش هریک قابل تقدیر است. در باب آثار سیاسی اجتماعی این موضوع بیان شد: «از آن جهت که این موضوعات برای عموم مردم قابل لمس و درک هستند با اقبال عمومی رو به رو خواهند شد و طیف گسترده‌ای از مخاطبان را با سلایق مختلف در سنین گوناگون، زن و مرد و … را در بر می‌گیرد.» درکل جامعه‌ی هدفِ این هنرمندان اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهد که طبعا با هنرمندان دسته‌ی دیگر متفاوت است. این تفاوت دیدگاه، در اقلیت و اکثریت است که سبب ایجاد تغییر و پیشرفت می‌شود. بنابراین می‌توان گفت این دو گروه به یکدیگر نیاز دارند تا هر دو دیده شوند و این مخاطب است که تصمیم می‌گیرد کدام یک را انتخاب کند.

اگر درست بیندیشیم متوجه خواهیم شد که با انتخاب هر یک از این دو گروه، مخاطبان به طرفداری از هنرمندان مورد پذیرش خود می‌پردازند و مجبور می‌شوند استدلال کنند که چرا این هنرمند را انتخاب کرده‌اند. می‌توان یکی از دلایل این امر را به جهت نفس اعتراضی این هنر دانست چرا که در بین هنرمندان دیگر سبک‌های موسیقی چنین وضعیتی با این شدت رواج ندارد. در واقع به گونه‌ای می‌توان گفت اندیشه‌های این دو گروه (اقلیت و اکثریت جامعه) با هم برخورد می‌کند و این برخورد آغاز تغییرات اساسی و بنیادین خواهد بود.

مسئله‌ی مهم شیوه‌ی انتخاب محتوا از سوی هنرمندان است. به طور مثال هنرمندانی با انتخاب موضوعات سیاسی و اجتماعی در ابتدای فعالیت خود قصد داشتند مخاطبان بیشتری جذب کنند و سپس بعد از جذب میزان مخاطب مورد نظر زمینه‌ی کاری خود را تغییر داده و به بیان افکار و عقاید و یا در سطح وسیع تر تجربیات عرفانی و فلسفه فکری خود پرداختند که از این جهت می‌توان به هوش بالا و ذکاوت این هنرمندان در زمینه‌ی شناخت روابط انسانی و نحوه‌ی برنامه ریزی برای رسیدن به هدف مورد نظر آن‌ها پی برد.

برخی هنرمندان با انتخاب موضوعات سیاسی و اجتماعی در ابتدای فعالیت خود قصد داشتند مخاطبان بیشتری جذب کنند و سپس بعد از جذب میزان مخاطب مورد نظر زمینه‌ی کاری خود را تغییر دادند.

در آمریکا نیز چنین موضوعی صادق بوده است. در ابتدای شکل گیری این هنر، سبک موسیقی رپ در اختیار و مورد توجه اقلیتی از افراد جامعه (سیاه پوستان) قرار داشته و عموما در اعتراض به رفتارهای تبعیض گونه و نظام امپرالیستی یا سلطه جویانه اقلیتی از افراد دنیا بر تمام مردم بود به این صورت که از ادبیات خیابانی و الفاظ رکیک برای بیان اعتراضی در آن استفاده می‌شد. طرفداران این سبک نیز همان افراد خیابانی و عموما سطح پایین جامعه (از نظر منزلت و رتبه اجتماعی) بودند.

در ابتدا کمپانی‌های بزرگ حمایت خود را از این هنر دریغ می‌کردند زیرا صرفه اقتصادی نداشت و آثار اصطلاحا زیرزمینی تولید می‌شد. اما به مرور که سفید پوستان نیز به این سبک توجه نشان دادند کمپانی‌ها برای سرمایه گذاری علاقه مند شدند. این عامل هم تبدیل به فرصت و هم تهدید برای این سبک شد. فرصت از آن جهت که به فراگیر شدن آن کمک می‌کرد و تهدید از آن جهت که همکاری با کمپانی‌ها مستلزم صلاح دید و تایید موضوعات مطرح شده در اشعار توسط صاحبان رسانه بود، چراکه آن‌ها در پی فروش بیشتر و تولید آثار عامه پسند و عموما با رویکردهایی همگام با دولت و یا امپریالسم جهانی بودند. در نتیجه روی افراد و کارهایی سرمایه گذاری می‌کردند که اهداف آنان را تامین کند و هنرمندان مخالف با این دیدگاه را حذف می‌کردند.

البته برخی از هنرمندان نیز با زیرکی از این ابزار (رسانه) استفاده کردند؛ به طور مثال کندریک لامار در ابتدای کار خود مواضع و موضوعات خاصی را مطرح می‌کرد اما به مرور و برای همکاری با کمپانی‌های بزرگ مجبور به انتشار آثاری شد که با اهداف کلی او متفاوت بود اما همچنان به اعتراض خود در قالبی نو چه در آثار و چه در رفتار ادامه داد و به واسطه رسانه به شهرت و فراگیر شدن آثار خود سرعت و گستردگی بخشید.

از سوی دیگر باید توجه داشت که قدرت رسانه در غرب بسیار بیشتر و فراگیرتر از قدرت آن در ایران است چرا که دست اندرکاران آن فن برنامه سازی را به خوبی اجرا می‌کنند و در صورت عدم همکاری هنرمندان به تخریب شخصیتی آن‌ها می‌پردازند و وجهه‌ی اجتماعی آنان را تخریب می‌کنند. اما خوشبختانه یا متاسفانه در ایران دست اندرکاران رسانه به اندازه همتایان غربی خود دانش برنامه سازی ندارند و برای رسیدن به اهداف خود و دولت نه با تخریب فرد که با تخریب یک سبک هنری! قصد دارند به هدف خود برسند. از نمونه‌های مشهور این دست برنامه‌ها می‌توان به مستند شوک اشاره نمود!

دست اندرکاران رسانه برای رسیدن به اهداف خود و دولت نه با تخریب فرد که با تخریب یک سبک هنری! قصد دارند به هدف خود برسند. از نمونه‌های مشهور این دست برنامه‌ها می‌توان به مستند شوک اشاره نمود!

در ایران هنرمندان این سبک، از طرف حکومت یا دولت و یا ارگان‌های دولتی به رسمیت شناخته نمی‌شوند و خوشبختانه یا متاسفانه این هنر همچنان به شکل زیر زمینی و به دور از سانسورها و اعمال نفوذهای دولتی و رسانه‌ای دنبال می‌شود از این رو ذات این هنر همچنان حفظ شده است.

حال به بررسی نحوه‌ی انتخاب موضوع از سوی هنرمندان ایرانی می‌پردازیم. در ابتدا هنرمندانی که موضوعات سیاسی و اجتماعی را انتخاب نموده اند بررسی می‌کنیم.

از جمله‌ی این هنرمندان می‌توان به یاس اشاره نمود. اگر به کارنامه‌ی کاری یاس نگاهی بیندازیم این موضوع روشن می‌شود که هدف او از استفاده از این هنر چیست؟ یاس از با سابقه ترین و با اخلاق ترین هنرمندان این سبک از موسیقی است و عمده‌ی تمرکز خود را در زمینه‌ی مسائل اخلاقی و اجتماعی و گاها سیاسی قرار داده و آثاری شایسته خلق کرده است به گونه ای که حتی افرادی که رپ را دوست ندارند، یاس و کارهای او را دوست دارند و احتمالا با این جمله از سوی برخی از افراد روبرو شده اید که می‌گویند: «من از رپ خوشم نمی‌آید، ولی رپر فقط یاس.»

hamed-fard-yas

یاس علاوه بر این که موضوع پر مخاطبی را انتخاب کرده انصافا از نظر تکنیکی هم بسیار عالی عمل کرده و از جمله افراد صاحب سبک به شمار می‌رود. یاس هنرمند با تجربه‌ای است و از مدت‌ها قبل در این زمینه از موسیقی فعالیت داشته است اما نقطه‌ی عطف کاری او کجا بود؟ اگر به یاد آورید یاس با یک تک آهنگ که درباره‌ی یک مسئله‌ی اخلاقی و اجتماعی درباره‌ی انتشار فیلم خصوصی یک بازیگر تلوزیونی خوانده بود سر زبان ها افتاد و مورد توجه بسیاری از افراد جامعه قرار گرفت (تک آهنگ سی‌دی رو بکشن). یاس عموما در مورد موضاعات اجتماعی و گاها در مورد مسائل سیاسی (البته بسیار محافظه کارانه) که مردم با آن درگیر هستند می‌خواند. امیر تتلو و آرمین 2afm نیز در میان هنرمندان محافظه کاری جای می‌گیرند که چنین موضوعاتی را انتخاب کرده اند.

نقدی که بر این آثار وارد است تکراری شدن و در جا زدن هنرمند است. چرا که پس از شناخته شدن با یک سبک و رعایت موازین خاص آن برای حفظ مخاطب و تغییرات نه چندان زیاد آثار در موضوعات سیاسی و اجتماعی، مسئله‌ی تکراری شدن امری اجتناب ناپذیر می‌شود. از این رو همکاری با دیگر هنرمندان این سبک می‌تواند فضای کاری آن‌ها را متنوع تر کند و این ویژگی (همکاری با دیگر هنرمندان) از جمله حسن های این دسته از هنرمندان به شمار می‌رود.

اما از سوی دیگر در آثار هنرمندانی نظیر هیچکس، قاف، فدایی و همچنین صفیر شاهد انتقادهای اساسی و شجاعانه و موضع گیری علیه جناح یا حزبی خاص در طرفداری از مردم و بیان صریح موضوعات و معضلات اجتماعی و سیاسی هستیم که روح و هدف این هنر نیز چنین بیان و شجاعتی را می‌طلبد.

quf-hichkas-fadaei

البته باید به این نکته توجه داشت که نه انتخاب موضوع و نه صراحت بیان دلیل بر برتری هیچ یک از هنرمندان نخواهد بود و طرفداران هریک باید به این نکته توجه کنند که هنرمند مورد پذیرش آن‌ها تا چه حد به اهداف خود رسیده است. بعضا در فضای مجازی این موضوعات مطرح می‌گردد که مثلا طرفداران امیر تتلو افرادی کم سن و سال هستند و این موضوع از سوی افرادی مورد تمسخر قرار می‌گیرد، اما باید این نکته را در نظر گرفت که شاید این هنرمند دقیقا همین هدف را داشته و هدف او این بوده که مخاطبان کم سن و سال را به خود جذب کند و برای آن‌ها بخواند و در رسیدن به این هدف نیز موفق بوده است.

یا ممکن است گاهی طرفداران هیچکس به هوادارن یاس بگویند ترسو، و یا هواداران تتلو و 2afm را متهم کنند که شما چیزی نمی‌فهمید! اساسا چنین قیاسی بیهوده است چرا که هدف هیچکس جذب مخاطبان یاس و تتلو و… نبوده و او برای جامعه‌ی هدف خود می‌خواند و دیگران هم برای هدف خودشان. باید این نکته در نظر گرفت که این هنرمندان دقیقا به آن چه هدف گذاری کرده بودند رسیده اند یا خیر، پس تخریب آن‌ها نتیجه ای به همراه نخواهد داشت.

حال نگاهی کوتاه به گروه دیگر از بحث می‌اندازیم. از سوی دیگر هنرمندانی که به بیان افکار خود می‌پردازند چالش دیگری را ایجاد می‌کنند. از جمله‌ی این هنرمندان می‌توان به بهرام، سورنا، تشکل پلاک (بامداد، دیگرد و یارا)، تشکل دیوار (رض، نوید) و برخی از آثار دیگر هنرمندان مثل گروه پایدار (عرفان، تهم، جی دال، پایا)، هیدن، تسلا، فدایی، صادق و داریوش اشاره کرد.

در مورد برخی از این هنرمندان می‌توان این مسئله را مطرح کرد که آن‌ها در ابتدا با انتخاب موضوعات عام تر و قابل درک برای عموم سعی در جذب مخاطب داشته‌اند و پس از رسیدن به این هدف شیوه‌ی کار خود را تغییر دادند. از جمله‌ی این افراد می‌توان به بهرام و سورنا اشاره کرد.

sorena-bahram

بر کسی پوشیده نیست که کارهای ابتدایی این دو با استقبال بیشتری روبرو شد تا آثار اخیر آن‌ها، البته نه از نظر فروش بلکه از نظر مفهوم. البته فروش نسبتا خوب آثار اخیر این دو هنرمند را می‌توان به واسطه‌ی همان آثار ابتدایی و شکل گیری تصویری در ذهن مخاطبان در راستای همان آثار تحلیل کرد.

ممکن است گاهی با مخاطبان این دو هنرمند برخورد کنید و با جملاتی چون: «بهرام فقط بهرام ۲۴ ساعت» و «سورنا فقط مرد تنهاش» مواجه شوید؛ حال سوال این است چرا؟ جواب کاملا واضح است انتخاب موضوع. در آلبوم‌های اخیر این هنرمندان ما با نگاه و طرز دید آن‌ها مواجه هستیم و به همین دلیل حتی طرفدران قبلی این هنرمندان هم با آلبوم‌های اخیر ارتباط کمتری برقرار کردند و عده ای نیز در عین قبول داشتن عمیق بودن این آثار و عدم درک صحیح، طرفداران دیگر هنرمندان را محکوم به نداشتن ادراک و قدرت تعقل می‌دانند. حال آن که خود نیز درک صحیحی از موضوع ندارند! و صرفا می‌دانند موضوعات طرح شده در این آثار به اصطلاح سنگین هستند.

هدف این هنرمندان به چالش کشیدن افکار و عقاید یا به طور کلی تفکرات فلسفی و یا اعتقادی مخاطب است اما باید توجه کرد که مخاطب نیز باید به حداقل دیدگاهی از فلسفه یا معرفت رسیده باشد که به چالش کشیده شود! بنابراین طرفداران این سبک باید بدانند تنها با فهم این موضوع که این آثار جای تعقل دارند و درک آن‌ها سنگین است (چون تفکرات شخصی هنرمند با توجه به تجربیات عرفانی و فلسفه فکری اوست و به طور کلی دیدگاه او نسبت به دنیاست) نمی‌توانند به هدف اثر پی ببرند بلکه باید به تفکر پرداخته، تحقیق و مطاله کنند و به نحوی به خود شناسی دست یابند. (منظور از خود شناسی پیدا کردن دیدگاه نسبت به خود و جایگاه خود در دنیا است)

پس از رسیدن به این نقطه می‌توانند درک کنند که هنرمند افکار خود را بیان می‌کند و مخاطب را به چالشی درونی (درون شخصیتی) فرا می‌خواند، که از هر دو منظر (چه آن که مخاطب به دنبال شناخت خود رود و چه در درون خود به چالش فراخوانده شود) مخاطب هدف هنرمند را درک خواهد کرد که این ادراک منجر به تغییرات بنیادین در شخصیت و دیدگاه او خواهد شد.

در قسمت بعدی این مقاله به تحلیل آهنگسازی و به دنبال آن فضاسازی در آهنگ‌های این سبک خواهیم پرداخت.

نویسنده: علی

به اشتراک بگذارید:
کانال «چی رپ» در تلگرام

۳ دیدگاه

لطفا از حروف فارسی برای درج نظرتان استفاده کنید و از ادبیات زشت بپرهیزید

  1. مرسی
    تقریبا با همش موافق بودم

     
  2. من این طور فکر نمیکنم که بهرام یا سورنا آلبوم های قبلی شون به خاطره جذب مخاطب بوده. فقط الان یه کم دیدگاه شون عوض شده.

     
  3. مستند سازی فضای حالای موسیقی رپی فارسی جای تقدیر داره . موسیقی که جدی گرفته نمیشد و اصولا سرتاپا ابتذال بود حالا موسیقی مین استریم ایران شده و تاثیرگذار . البته جای مقاله ای که به انچه که باید باشه بپردازه خالیه . یعنی کارشناسان موسیقی که ده سال آینده این موسیقی در ایران رو پیشبینی کنن مسیرش رو مشخص کنن نظرسنجی معتبر انجام بدن و البته رقابت و جایزه ای در این زمینه

     

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.